زرد

خرید بک لینک

از یک مسیر دور آمد تکسواری زرد
انداخته بر روی دوشش کوله باری زرد

در دست هایش یک سبد با میوه هایی سرخ
شد پیش پایش هر خیابان جویباری زرد

خندید، همراهش کلاغی قارقاری کرد
چرخید و گم شد زود باد تاب داری زرد

آرام می افتاد برگ از شاخه ها گویی
می ریخت از شاخ درختان آبشاری زرد

پیغام برروی لبش می آید از دیروز
پاییز،آری خسته با ایل وتباری زرد

دیری نمی مانم من ایجا می روم روزی
یخ می زند این شهر بعد از روزگاری زرد

#محمدصدوقی

اگرنازکنی...

ما را در سایت اگرنازکنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26

صفحه بندی