
ای بسا چشم که بازند و به خواب آلودهچه زبان ها که خموشند و خطاب آلودهای بسا ساغر و می بوی خدامی دادندمهر و سجاده و تسبیح شراب آلودهزنده آن مشعل روشن گر ویرانه ی دردمرگ بر شمع شبستان ثواب آلودهای خوش آن پاکدلانی که به چشمان ترت"غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده"شادی از دور فقط دست تکان داد و گذشتآمده غصه و غم شاد و شتاب آلودهعارفی یک شبه نقاش شد و شعری گفت:زندگی نقش حبابی است حجاب آلودهمن ولی سخت به این مسئله ایمان دارمزندگی بی تو جهانی است عذاب آلوده#محمدصدوقی#م_مانی بخوانید...
ادامه مطلب